Forwarded From دعبل
🔹مهتاب در حجاب🔹

آنان‌ که مشق اشک مرتب نوشته‌اند
با خط عشق این همه مطلب نوشته‌اند

آنان که بال گریه درآورده‌اند را
هم‌دوش انبیاءِ مقرب نوشته‌اند

این چند خط مختصر اما مفید را
هر روز خوانده‌اند که هرشب نوشته‌اند

تقدیر دو پیالۀ ما را هزار سال
پیش از شروع گریه، لبالب نوشته‌اند

تکلیف چشم‌های مرا از همان نخست
از روی اشک حضرت زینب نوشته‌اند

یعنی که تشنگی‌ام از این مشرب است وبس
یعنی امام گریۀ ما زینب است و بس


ای دختر تجلی توحید، آمدی
ای ماه! روی دامن خورشید آمدی

ای لاله‌ای که قبل شکوفایی‌ات حسین
هرگز چنین شکفته نخندید، آمدی

هر چند در حجاب ولایت نهفته‌ای
روشن‌تر از تمام موالید آمدی

در خانۀ زمینی زهره از آسمان
ای ماه، ای ستارۀ ناهید! آمدی

راهی دراز را به هوای برادرت
باصد هزار آرزو، امید آمدی

از نسل آفتابی و مهتاب در حجاب
پلکی بزن به روی برادر کمی بتاب...


هر کس که از مقام تو سر دربیاورد
باید به پیشگاه غمت سر بیاورد

روز ولادت تو روا بود جبرئیل
یک سوره مثل سورۀ کوثر بیاورد

ای دخترِ بزرگ دو معصوم! مثل تو
دنیا نمی‌تواند دختر بیاورد

تنها ز مادر تو بیاید که دختری
با هیبت و جلالت حیدر بیاورد

این طبع شاعرانۀ حق بود، تا تو را
زینت برای زیبِ پیمبر بیاورد

مجموعۀ فضائل آل کسا تویی
گر هست معنی ششم إنّما، تویی


ای کام عرش تشنۀ یک ربنای تو
مشتاق حال راز و نیازت خدای تو

خالق یکی و عشق یکی و وفا یکی
نشنیده است گوش فلک هم دو تای تو

وقتی که رو به قبله کنی جلوه می‌کند
در آسمان هفتم حق رد پای تو

ما نه، که بوده وقت نماز شبانه‌ات
چشم امام، ملتمس یک دعای تو

هرکس شهید عشق تو شد زنده می‌شود
باید بمیرد آن‌که نمیرد برای تو

در قدر، کس چنان تو جلیله نمی‌شود
هر بانوی عشیره، عقیله نمی‌شود...

#محسن_عرب_خالقی

#حضرت_زینب علیهاالسلام
#ترکیب_بند

@deabelnews
Forwarded From unknown
#حضرت_زینب #مرثیه_حضرت_زینب


دلش دریای صدها کهکشان صبر
غمش طوفان صدها آسمان ابر

دو چشم از گریه همچون ابر خسته
ز دست صبر ِزینب، صبر خسته

صدایش رنگ و بویی آشنا داشت
طنین ِموج آیات خدا داشت

زبانش ذوالفقاری صیقلی بود
صدا، آیینه ی صوت علی بود

چه گوشی می کند باور شنیدن؟
خروشی این چنین مردانه از زن

به این پرسش نخواهد داد پاسخ
مگر اندیشه ی اهل تناسخ :

حلول روح او، درجسم زینب
علی دیگری با اسم زینب

زنی عاشق، زنی اینگونه عاشق
زنی، پیغمبر ِقرآن ناطق

زنی، خون خدایی را پیامبر
زن و پیغمبری ؟ الله اکبر

🔸شاعر:
مرحوم قیصر_امین_پور

#حضرت_زینب_سلام_الله_علیها
@hazrate_zahra
Forwarded From دعبل
#شعر_عاشورایی
#حضرت_زینب علیهاالسلام
#مدافعان_حریم_اهل_بیت
#قصیده

🔹والصّبح...🔹

دمید گرد و غبار سپاهیان سحر
گرفت قلعه‌ی شب را طلیعه‌ی لشکر

در ازدحام فلک برق فجر پیدا شد
رها شدند از آن تیرگی هزار اختر

سپیده سر زد و با دست مهربانی خویش
کشید پرده‌ای از نور روی قرص قمر

به دوش کوه بر آمد ملیکه‌ی مشرق
طلوع کرد و جهان را گرفت سرتاسر

به شکر فتح خودش بر سر زمین پاشید
بدون هیچ دریغی هزار سکّه‌ی زر

چه خلقتی‌ست؟ شگفتا! چه آیه‌ای؟ عظمی!
به فتح صبح قسم خورده خالق اکبر

قسم به صبح که خورشید شام زینب بود
بزرگوار، شکوه‌آفرین، بلندنظر

به هوش باش که برخاست محکمات علی
بلند شد که قیامش به پا کند محشر

بلند شد، سخنش را نشاند بر کرسی
نیاز نیست که باشد خطیب بر منبر

بلند شد، همه بت‌ها به لرزه افتادند
مگر که رفت علی روی دوش پیغمبر؟

کلام موجز او واژه واژه پر اعجاز
به گوش می‌رسد آیات سوره‌ی کوثر

شبیه بود به تسبیح رشته‌ی سخنش
به جای لفظ به هم وصل کرده دُرّ و گهر

مگر که روح الامین سوره‌ی قیامت خواند
که کاخ ظلم شد از این کلام زیر و زبر

خطاب کرد: «اَنا بِنتُ قامِعِ الکَفَرة
وَرِثتُ حُجبَ الکوثَر وَ مَنطِقَ الحیدر

منم همان که جگرگوشه‌ی نبی خداست
تویی نواده‌ی آن زن که می‌درید جگر

رسیده کار به جایی که هم کلام توام
منی که هم‌سخنم نیست از مَلَک کمتر

کنیزهای تو در کاخ‌ها نشسته به تخت
عزیزهای پیمبر اسیر کوه و کمر

اسیر در غل و زنجیر کودکان یتیم؟
ندای روح الامین می‌رسد: فَلا تَقهر!»

به پای خطبه‌ی غرّاءِ ذوالفقاری او
سپاه شب‌زده انداخت بیاراده سپر

هنوز می‌رسد از شام برق خورشیدش
اگر مسافر صبحی، ببند بار سفر!

مرکّب و قلم و کاغذ و مضامین سرخ
رسانده نامه‌ی خون را کبوتری بی‌سر

من الغریب می‌آید، نمانده وقت خضاب
حبیب‌های حرم را خبر کنید، خبر!

مدافعان حرم بوده‌ایم نسل به نسل
رسیده قبضه‌ی شمشیر از پدر به پسر

اگر چه سر بدهد، قصّه‌اش به سر نرسد
که شیعه حبّ علی را گرفته از مادر

چه می‌شود که علی جان! به ما سری بزنی
شهید چشم تو باشیم لحظه‌ی آخر

حکایت من و عشق تو همچنان باقی‌ست
اگر چه باز به پایان رسید این دفتر

محمدمهدی خانمحمدی

@deabelnews
Forwarded From فطرس مدیا
#کلیپ_مستند
#عکاس_ایتالیایی
در اربعین

#کلودیا_بورجیا عکاسِ مسیحییِ #ایتالیایی ساکن #رم است
در سال 2013 پس از سفر به عراق، با وجود سختی‌های این سفر، در مکاتباتی با #فطرس_مدیا در مورد بزرگترین گردهمایی سالانۀ بشری چنین عنوان می‌کند:
"مفتخرم که در عرصۀ رساندن پیامِ صلحِ #اربعین به جهانیان دخالت دارم.
مسیرِ اربعین، مسیرِ #حقیقت است. آمدم تا با چشمان خودم، زنانی را ببینم که محکم و راسخ، مثل #حضرت_زینب (س) این مسیر دشوار را طی می‌کنند.
میخواستم بخش مهمی از تاریخ #مذهبی که فقط اطلاعات کمی از آن داشتم را حکایت کنم.
هدف من شناختن و شناساندن به دور از هر پیش داوری بود
زیارتِ معنوی اربعین، زیارتیست که امام حسین(ع) تمام شیفتگانش را به آن فرا خوانده است.
در سال 2012 موفق به انجام این سفر نشدم.
اما سال بعد شرایط به گونه‌ای فراهم شد که فکر میکنم امام حسین(ع) من را هم مثل بسیاری از زائرین به این سفر فراخوانده بود"
او همچنین خود را #سفیر اربعین قلمداد کرده و علاقمند به حضور مجدد در این مراسم است.
وی پس از بازگشت به #ایتالیا منتخبی از 6000 #عکس خود را در ساختمانِ انجمنِ عکاسانِ شهرِ رُم، در معرضِ دیدِ عموم قرار داد.

@fotrosmediatv
@fotrosmediatv
Forwarded From فطرس مدیا
Forwarded From Sheij
#حضرت_زینب

کیست این بانو که بر دلها خدایی می‌کند
کِشتیِ بی بادبان را ناخدایی می‌کند
هرکه گوید یاحسین او را هوایی می‌کند
آنکه امشب باز ما را کربلایی می‌کند

دختر یعسوب دین حیدر، مسلّم زینب است

قافله سالار، بعد از حضرت ارباب، اوست
آنکه دارد یک دل آزرده و بی‌تاب، اوست
آنکه اِستاده چو کوهی در دل گرداب، اوست
روضه‌خوانِ کربلا و نیزه‌ی مهتاب اوست

آنکه دارد سینه‌ای آکنده از غم زینب است

اینکه افتاده به پایش وسعت کرببلا
لابه لای نیزه‌ها می‌رفت اما بی صدا
رفت اما سوخت جانش در میان خیمه‌ها
یک نگاهش روی محمل جانب خون خدا

بینِ گودال آنکه دیده داغ اعظم زینب است

بین خیمه معجرش آتش گرفت و دم نزد
گوشه‌ی چشم ترش آتش گرفت و دم نزد
گیسوان خواهرش آتش گرفت و دم نزد
از عطش بال و پرش آتش گرفت و دم نزد

آنکه دارد در دلش شورِ محرّم زینب است

رضا باقريان

@marsiyeeh
Forwarded From محمدرضا حکیمی
🔴بانوی حماسه ها

🔻سروده ای از محمدرضا حکیمی در رثای فریادگر عدالت، بانوی دمشق، حضرت زینب سلام الله علیها



زینب آن شعله افروخته در دامن عشق
آتش افکند به بنیاد نگون دشمن عشق

سوخت بنیاد ستمگستری سفیانی
دخت فرجاد علی، پادشه میهن عشق

خون خورشیدی توحید ز رگهای زمان
گشت جاری به هواداری او در تن عشق

چون سوی قتلگه شاه شهیدان آمد
کائنات از پی او رفت پی دیدن عشق

عشق در دور زمان جلوه بسیار نمود
کربلا بود ولی مقصد تابیدن عشق

عشق توحید نه آن است که خاموش شود
گرچه سوزند خیام حرم مأمن عشق

خیمه ها سوخت ولی خیمه توحید نسوخت
شعله ها گرچه زدند آنهمه در خرمن عشق

شب، نماز و، سخن از عدل به میدان در روز
این دو گل بود که شد جلوه گر از گلشن عشق

گاه در قتلگه و گاه دگر بر سر نی
که نشیب است و فرازی، به ره روشن عشق

زینب آموخت به مردان جهان رسم "حضور"
سخن "داد" بود، رمز سخن گفتن عشق

خاک و افلاک نشستند به همدردی او
تا که درد دل خود گفت به پیراهن عشق

سخن عشق و سر شاه شهیدان بر نی
آری اینگونه بود رمز غزل خواندن عشق

زینبی حوصله ای باید، تا خون خدا
بر سر نیزه شود غرق ثنا کردن عشق

سخن از عدل کجا، در ستمستان دمشق؟
این سرودی است به آیین خروشیدن عشق

همه ارواح مکرم به عزا بنشستند
تا عزادار شد آن بانوی شیر اوژن عشق

آفتاب از نفس زینب کبری تابید
که شد آفاق، تجلیگه رخشیدن عشق

"عدل" شد واژه خورشید، چو زینب فرمود
"أمن العدل"؟ به بیدادگه رهزن عشق

عشق ترتیل شد از ناله زینب آنگاه
که شنیدند ز نی، آیه ای از مخزن عشق

در شب یازدهم قاعده عرش گسست
گر نبد زینب کبری، حرس مکمن عشق

تشنگان از عطش آورده فرات دگری
آب دادند از آن، بحر و بر و برزن عشق

آب خوردند شهیدان همه از شط جهاد
که فرات از دمشان ریخت به پیرامن عشق

عاشقان گریه ندانند مگر بی شیون
نشنود تا که هر آن بیخبری، شیون عشق

سر اسماء صبور ار چه نمی گردد فاش
مظهری زینب از آن است به چالیدن عشق

******

مهدی آخر بدمد در همه آفاق حیات
غم عشق و نم عشق و یم عشق و فن عشق

ای خوش آن یار که پا بر سر خورشید نهد
تا جهان یکسره بینند، خرامیدن عشق

سوی خورشید نگر، تا نگری جلوه او
آفتاب آینه داری است بر روزن عشق

#محمدرضاحکیمی
#حضرت_زینب
#دم_عشق_دمشق

@ostadhakimi
Forwarded From دعبل
🔹رحلت حضرت زینب سلام الله علیها

سید حمیدرضا برقعی

نه تنها در وداع تو جدا شد جان من از من
که می آمد صدای ناله های پنج تن از من

از آنجایی که وابسته است جان من به جان تو
جدا کردند سر از تو جدا کردند تن از من

میان معرکه، هم زخم، هم جان باختن از تو
میان خیمه ها هم سوختن، هم ساختن از من

دلم خوش بود با پیراهنت آن هم به غارت رفت
پس از تو رخت بر بسته است شوق زیستن از من

غریبم آنچنان در سرزمین مادری بی تو
که می پرسد نشانی های زینب را وطن از من

"ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق"
کسی نشنید جز توصیف زیبایی سخن از من

از آن بتخانه ها چیزی نماند آنجا که بر می خاست
طنین تیشهء پیغمبران بت شکن از من

منم حسن ختام باشکوه داستان تو
پس از این اسوه می سازند اساطیر کهن از من ...

#حضرت_زینب

@deabelnews
Forwarded From دعبل
🔹ای صبر تو چون کوه!🔹

ای صبر تو چون كوه در انبوهی از اندوه
طوفانِ برآشفتهٔ آرام وزیده
ای روضه‌ترین شعر غم‌انگیز حماسه
ای بغض‌ترین ابر به باران نرسیده

ای كوه شبیه دلت و چشم تو چون رود
هر روز زمانه به غمت غصه‌ای افزود
غم در پی غم در پی غم در پی غم بود
ای آن‌كه كسی شِكوِه‌ای از تو نشنیده

من تاب ندارم كه بگویم چه كشیدی
تا بشنوم آن روضه و آن داغ كه دیدی
تو در دل گودال چه دیدی چه شنیدی؟
كه آمده‌ای با دل خون، قدِّ خمیده

نه دست خودم نیست كه شعرم شده مقتل
شد شعر به یك روضهٔ مكشوف مُبدَّل
نه دست خودم نیست خدایا چه بگویم؟
این بیت رسیده‌ست به رگ‌های بریده

این كرب‌وبلا نیست مدینه‌ست در آتش
شد باز درون دل تو شعله‌ور آتش
در خیمه كسی هست ولی خیمه در آتش
ای آن‌كه شبیه تو كسی داغ ندیده

این قافلهٔ توست سوی كوفه روان است
بر نیزه برای تو كسی دل‌نگران است
«شُكر» است كه تا شام فقط ورد زبان است
«رفتید دعاگفته و دشنام‌شنیده»

سخت است كه بنویسم دستان تو بسته‌ست
مانند دلت قدِّ تو چندی‌ست شكسته‌ست
قد تو شكسته‌ست نماز تو نشسته‌ست
من ماندم و این شعر و گریبان دردیده

سیدمحمدرضا شرافت

#حضرت_زینب

@deabelnews
Forwarded From unknown
🔺 www.adrekna.com

〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰

▪️ تو بوده ای سنگ صبور همه...
( سال : 1389 ه.ش)

◾️ شاعر : آقای #علی_انسانی

▫️#توسل
#شهادت
#مدح
#حضرت_زینب_شهادت
#حضرت_زینب_مدح
#حضرت_زینب علیها السلام
#ادرکنا


〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰

🔻 @ADREKNA