⚫ غروی اصفهانی
و تضمین ابیات جناب امالبنین
⬛⬛
چشمۀ خور در فلک چارمین
سوخت ز داغ دل امالبنین
آهِ دل پردهنشین حیا
برده دل از عیسی گردوننشین
دامنش از لخت جگر لالهزار
خون دل و دیده روان ز آستین
مرغ دلش زار چو مرغ هزار
داده ز کف چار جوان گزین
اربعةٌ مثلُ نُسورِ الرُّبی
سدرهنشین از غمشان آتشین
کعبۀ توحید از آن چار تن
یافت ز هر ناحیه رکنی رکین
قائمۀ عرش از ایشان بهپای
قاعدۀ عدل از آنها متین
نغمۀ داودی بانوی دهر
کرده بسی آب دل آهنین
زُهره ز ساز غم او نوحهگر
مویهکنان مویکنان حور عین
یاد ابوالفضل که سر حلقه بود
بود در آن حلقۀ ماتم نگین
اشکفشان، سوختهجان، همچو شمع
با غم آن شاهد زیبا قرین
ناله و فریاد جهانسوز او
لرزه در افکنده به عرش برین
کای قد و بالای دلآرای تو
در چمن ناز بسی نازنین
غُرۀ غرای تو اللهُ نور
نقش نخستین کتاب مبین
همت والای تو بیرون ز وهم
خلوت ادنای تو در صدر زین
رفتی و از گلشن یاسین برفت
نوگلی از شاخ گل یاسمین
آه از آن سینۀ سینامثال
داد ز بیدادی پیکان کین
طور تجلای الهی شکافت
سرّ انا الله به خون شد دفین
عاقبت از مشرق زین شد نگون
مهر جهانتاب به روی زمین
خرمن عمرم همه بر باد شد
میوۀ دل طعمۀ هر خوشهچین
صبح من و شام غریبان سیاه
روز من امروز چو روز پسین
چار جوان بود مرا دلفروز
وَ الیَومَ أصبحتُ و لا مِن بَنین
لا خیرَ فِی الحیاةِ مِن بَعدِهم
فَکُلُّهُم أمسی صَریعاً طَعین
خون بشو ای دل که جگرگوشگان
قد واصَلوا المَوتَ بِقَطعِ الوَتین
نام جوان، مادر گیتیَ مبر
تُذَّکِرینی بِلُیوثِ العَرین
چونکه دگر نیست جوانی مرا
لا تَدعُوِنّی وَیکِ اُمَّالبَنین
مفتقر از نالۀ بانوی دهر
عالمیان تا به قیامت غمین
#غروی_اصفهانی
@salis110ir 🌹
و تضمین ابیات جناب امالبنین
⬛⬛
چشمۀ خور در فلک چارمین
سوخت ز داغ دل امالبنین
آهِ دل پردهنشین حیا
برده دل از عیسی گردوننشین
دامنش از لخت جگر لالهزار
خون دل و دیده روان ز آستین
مرغ دلش زار چو مرغ هزار
داده ز کف چار جوان گزین
اربعةٌ مثلُ نُسورِ الرُّبی
سدرهنشین از غمشان آتشین
کعبۀ توحید از آن چار تن
یافت ز هر ناحیه رکنی رکین
قائمۀ عرش از ایشان بهپای
قاعدۀ عدل از آنها متین
نغمۀ داودی بانوی دهر
کرده بسی آب دل آهنین
زُهره ز ساز غم او نوحهگر
مویهکنان مویکنان حور عین
یاد ابوالفضل که سر حلقه بود
بود در آن حلقۀ ماتم نگین
اشکفشان، سوختهجان، همچو شمع
با غم آن شاهد زیبا قرین
ناله و فریاد جهانسوز او
لرزه در افکنده به عرش برین
کای قد و بالای دلآرای تو
در چمن ناز بسی نازنین
غُرۀ غرای تو اللهُ نور
نقش نخستین کتاب مبین
همت والای تو بیرون ز وهم
خلوت ادنای تو در صدر زین
رفتی و از گلشن یاسین برفت
نوگلی از شاخ گل یاسمین
آه از آن سینۀ سینامثال
داد ز بیدادی پیکان کین
طور تجلای الهی شکافت
سرّ انا الله به خون شد دفین
عاقبت از مشرق زین شد نگون
مهر جهانتاب به روی زمین
خرمن عمرم همه بر باد شد
میوۀ دل طعمۀ هر خوشهچین
صبح من و شام غریبان سیاه
روز من امروز چو روز پسین
چار جوان بود مرا دلفروز
وَ الیَومَ أصبحتُ و لا مِن بَنین
لا خیرَ فِی الحیاةِ مِن بَعدِهم
فَکُلُّهُم أمسی صَریعاً طَعین
خون بشو ای دل که جگرگوشگان
قد واصَلوا المَوتَ بِقَطعِ الوَتین
نام جوان، مادر گیتیَ مبر
تُذَّکِرینی بِلُیوثِ العَرین
چونکه دگر نیست جوانی مرا
لا تَدعُوِنّی وَیکِ اُمَّالبَنین
مفتقر از نالۀ بانوی دهر
عالمیان تا به قیامت غمین
#غروی_اصفهانی
@salis110ir 🌹