Forwarded From " كِلكِســتان "
ای باب مهربان! ز هوای پسر بپرس
از تنگنای حمله‌ی گرگِ خطر بپرس

خود گفته‌ای که وامگذاری به خویشمان
دانم یقین، ز رافت خود بیشتر بپرس

در حسرتِ وصال تو ای ماه سوختیم
از روی زردِ َهمچو منی محتضَر بپرس

در ظلمت شبانه‌ی هجران به سر بریم
در کوچه باغِ صبح، زمان گذر بپرس

آماده‌ی حضور قدمگاهِ ناز توست
از طارمِ حریرِ دو دیده، خبر بپرس

تکلیف جوجه‌های به دامانِ آرزو
در آشیانِ باد ز مرغِ سحر بپرس

لبخند هر بنفشه تداعی کند ظهور
در مهدِ بوستان ز شاخِ شجر بپرس

نبضِ زمان زغیبتت ای نازنین نگار!
کند است از نظام قضا و قدَر بپرس

این قصّه‌ی فِراق به پایان رسد دگر
وقت فرَج ز ایزدِ بس دادگر بپرس

#امام_زمان علیه‌السّلام
#سید_مهدی_صدرالحفاظی

@Kelkestan
Forwarded From " كِلكِســتان "
▪️ آسمان گرچه پر از اختر و افسر دارد
بحر جوشان فلک گر دُر و گوهر دارد
خبری نیست در این باغ، که باور دارد؟
ماه من شد به مَحاق و دلم آذر دارد!

▪️ هادی آن شاه‌چراغی به شبستان جهان
نسخه‌ی جامعه‌اش راهبرِ اهل زمان
دهمین بیت غزل رفت ز دیوانِ امان
سیزده بیت دگر غصّه چه در سر دارد!

▪️ نه فقط، سامره از یُمنِ رُخش گشت تهی
نه فقط خاک عراق است از آن سروِ سَهی
نه فقط رُبع جهان است که نسبت بدهی
گیتی از پرچمِ غم یکسره بر در دارد!


#امام_هادی علیه‌السّلام
#سید_مهدی_صدرالحفاظی

@Kelkestan
@Shahrah
Forwarded From " شاهـــراه "
▪مَه آن شب گرچه ماتم‌ها به جان داشت
شکایت از کران تا بی کران داشت
درون دل غم خود را نهان داشت
ولی کولاک آن شب کرده مهتاب!

▪که تا بر غربتی تنها نشسته
کنار پیکر زهرا نشسته
چو کوه غصه بی همتا نشسته
دو چندان آبشارِ نور تابد

▪که حیدر آن یل میدان و شب خیز
بهار عمر خود را دید پاییز
تواند در چنان شام غم انگیز
غریبانه دهد زهرای خود غسل

▪نباید ناخلف شاهد بمانَد
نه بر تشییع او خود را رسانَد
نیاید تا نماز دفن خوانَد
مگر تشییع پنهانی گناه است؟

▪همانهایی که گُل بر گِل نشاندند
شقایق را به سیلی باز راندند
لگد بر بانوی گلها رساندند
به سینه کوفتند آن میخ در را

▪نگارش را ببسته ریسمانی
که تا مسجد کشانند آن زمانی
برای بیعتِ با آن خسانی
‌که ایمان لحظه‌ای در دل نبوده

▪به درب خانه‌اش آتش گشودند
جسارت بر حقِ مطلق نمودند
مگر آنها ز جنس دیو بودند؟
که آوردند حمله وحشیانه

▪صدف در خود یکی گوهر نهان داشت
برای همسر خود ارمغان داشت
چه تاج سر برای شیعیان داشت!
ولی آن بی صفت گوهر فرو‌ کوفت

▪بریز آب روان آهسته اسما
به روی مونس دل خسته اسما
نگر بر پهلوی بشکسته اسما
مباد از خواب نازش گشته بیدار!

▪در آن نوری که از مهتاب می‌ریخت
برای غسل اسما آب می‌ریخت
علی بر رخ، عقیقِ ناب می‌ریخت
ولی ناگه زشستن دست بر داشت

▪چو دستش سوی بازوی جوان رفت
صدای ناله‌اش بر آسمان رفت
تو گویی از علی آنگاه جان رفت
که زخم بازویش را کرد احساس

▪نگاهش را علی بر یاسمن کرد
گلش را با دو صد حسرت کفن کرد
همان دم جامه‌ی ماتم به تن کرد
که بعد از فاطمه یا رب چه سازم؟

▪چه گویم؟ غنچه‌ها حیدر فراخواند
به روی پیکر آن ماه بنشاند
به ناگه پرنیانش بند تاراند
دو دست از هر دو پهلویش برآورد

▪گرفت آن دو در آغوشش گل یاس
اگر چه بود بر بازویش آماس
ز اشک آن دو غنچه مات، احساس
گهر از دیدگان غلتاند حیدر

▪به ناگه عرشیان با آه و ناله
همه حیرت زده، شیدا و واله
که وای از غنچه ها بر جسمِ لاله
تو حیدر غنچه‌ها از گل جدا کن

▪شبانه نُه نفر، تابوت بر دوش
همه نالان ولیکن جمله خاموش
که تا شاید دهد نامحرمی گوش
شود حاضر به تشییع جنازه

▪علی تابوت را در پیش بنشاند
نمازِ پنج تکبیر آن زمان خواند
جلو مردان اندک را به صف راند
زنان هم پشت سر، مشغول تکبیر

▪به خاک آن ماه تابان را سپردند
چو بر جانان آن جان را سپردند
به صاحب خانه مهمان را سپردند
علی همراه غربت ماند تنها

▪چو سنگ قبر در اطراف چیدند
صدایی از درون ناگه شنیدند
ز قبر آنگه دو دستی را بدیدند
که زهرا را به من بسپار حیدر

▪چو آن گنجینه را در خاک کردند
همه اطراف آن را پاک کردند
چهل قبری به ظاهر چاک کردند
مبادا دشمنش یابد نشانی!

▪چو از کف داد حیدر قرصِ ماهش
علی ماند و غریبی بود و چاهش
نمی رفت از نظرگاهش نگاهش
گُلش را چون که پرپر دید در خاک

#حضرت_فاطمه سلام‌الله‌علیها
#سید_مهدی_صدرالحفاظی
#فاطمیه

@Kelkestan
@Shahrah
Forwarded From " شاهـــراه "
شيعه بنويس بر صفحه‌ى دل
با سرانگشتِ احساس يك خط
اشك و خون، جوهر و ليقه، ماتم
تا كه جارى بگردد از آن شط

سوخت پرپر بشد ياسِ عصمت
ز آتشِ كينه‌ى ديو سارى
مَشكِ اشكى به دوشِ دل آور
تا تبرّی شود آبيارى

شيعه بنويس با اشك خونين
بانويى را که او بى قرين شد
با لگد آن لعينِ دو عالَم
زد به پهلو كه نقش زمين شد

شيعه بنويس با خونِ دل باز
باغِ لاله چو گرديد نيلى
باغهاى جهان كاش مى‌سوخت!
از چنان جرأتِ ضربِ سيلى

شيعه بنويس با آه و زارى
بازوىِ ياسِ ما را بخستند
زان مصائب كه آمد، تو گفتى
هر دو دست على را ببستند...

شيعه فرياد كن ناله سر ده
واى كشتند امّ ابيها!
گوهرِ عصمت و دُرِّ يكتا
پاره‌ى قلبِ پيغمبر ما

در غروبى غم انگيز و خاموش
روح زهرا به اوج فلك رفت
از همان سيلى و ضرب پهلو
از همان زخم بازو، كتك رفت

قصه‌ى درد مادر بشد ختم
غصه‌ى شيعه آغاز گرديد
جامِ مهتاب در هر سحرگاه
شاهد صادقِ راز گرديد...

شيعه بنويس تا قرن‌ها باز
سوگ او همچنان پاس داريم
هر چه مانده به جا از تشيع
از تعاليم آن ياس داريم...

#سید_مهدی_صدرالحفاظی
#حضرت_فاطمه سلام‌الله‌علیها
#فاطميه

@Kelkestan
@Shahrah
Forwarded From " كِلكِســتان "
علی قطب میان آسیاب است!
(بخش سوم)

🏴 علی نفس محمد بود آری
که از یک نور ایزد خلقشان کرد
محمد با علی از یک درختند
بقیه از درخت دیگر آورد!

بهاران از پس مرگ پیمبر
فقط خود را نموده پنج سالی
اگر حق جای خود می بود، اینک
نبود از ظلم حتی یک نهالی

🏴 خلافت در همان دوران کوتاه
تو را گرداند مردی جاودانی
بدانستند هریک دشمن و دوست
علی مردی است آری آسمانی

علی! چون بر نتابیدند عدلت
تو را خانه نشین کردند افسوس!
اگر جای پیمبر می نشستی
جهان می شد تمامی پرّ طاووس

🏴 همین اندازه کز فضلش بگفتم
بُوَد یک قطره از دریای حیدر
چه گویم از خدا مردی که یزدان
به قرآن کرده وصفش را مکرّر

علی! آن دیو یغما گر چگونه
دلش آمد که فرقت را نشان کرد؟
نمی دانم تو را نشناخت آن دم
دو دیده بست و قصدت ناگهان کرد؟

🏴 فلک را سقف در آن لحظه بشکافت
چو بر فرق علی شمشیر بنشاند
به اوج بندگی چون رتبه بگرفت
علی"فُزتُ و ربِّ الکعبه " می خواند!

چو روح پاک او بر آسمان رفت
شهید حق بشد شاه ولایت
قسم از عرش حق آمد که واللّه
فرو افتاد ارکان هدایت

🏴 رقم زد بر شه مردان خداوند
به کعبه مَولِد و مسجد شهادت
چه فیضی برتر از این می توان یافت
خدا را کس نیابد این سعادت!

#شهادت_اميرالمومنين(عليه السلام)
#سید_مهدی_صدرالحفاظی

@Kelkestan
@Shahrah
Forwarded From " كِلكِســتان "
ای حجت خدا که تو مظلوم آیتی
هم در حیات و هم به مماتت به غربتی
زهرا و حیدرند تو را مادر و پدر
غیر از برادرت که چنینش اصالتی؟
خُلقت شبیه خَلق تو بوده بسی نکو
در بخشش و کرم، تو نگینِ کرامتی
صلح تو عینِ معنی رزم تو شد یقین
خصمت خرید لشکر تو با سیاستی
ای صلح سبز تو به صراحت قیام سرخ!
هر دو امام‌ حق چه نشستن چه نهضتی
یاران باوفای تو کردند اعتراض
ای جان من فدای تو محکومِ امتی
پیغمبرت نشاند به منبر به روی پا
قدر تو را ولیک ندانست ملتی
آن همسرت که داد تو را زهر آتشین
همسر نبود، دیوِ سراپا خباثتی
گشتی به سمِّ کینه شهید و جنازه ات
آماجِ تیر گشت به دست جماعتی
وقتی تو را نهاد برادر درون خاک
گفتا چنین سخن به صد اندوه و حسرتی:
غارت زده منم که برادر ز دست داد
غارت زده نبود که ز کف داد ثروتی
هر چند در مزار تو زائر نمی رود
آمد شد ملائکه داده چه شوکتی!

#شهادت_امام_حسن(علیه السلام)
#سید_مهدی_صدرالحفاظی

@Kelkestan
Forwarded From " كِلكِســتان "
بر گستره ی عدل و امان، منتظرم
بر صوت عدالت زمان، منتظرم
بر پرچم سبز شیعیان می بالم
بر سبزترین فصل جهان، منتظرم...

#امام_عصر عليه السّلام
#سید_مهدی_صدرالحفاظی


@Kelkestan
@Shahrah
Forwarded From " شاهـــراه "
نامش خدیجه، دخت خُوَیلد، چه همسری!
آن زن که از برای پیمبر چو یاوری

صدّیقه و مبارکه، کبرا و طاهره
بر مومنان بُوُد چو گرانقدر مادری

بین زنان شخص پیمبر ز هر نظر
تابان‌تر از خدیجه نبوده‌ست اختری

هرچند بانوان قریشی به ازدواج
با حضرتش شدند به کارِ فسونگری

امّا که شوق و میل خدیجه به آن عزیز
کوتاه کرد دستِ زنان را ز داوری

او دید آن جناب به دنیا نظر نکرد
بشناختش کمال و صفات فراتری

او اوّلین زنی است به اسلام رو نهاد
هم او نخست شیعه ز خاصّان حیدری

دامان پاک اوست که پرورد فاطمه
از این چنین صدف بدرخشید گوهری

از هرچه مال و ثروت و هر آرزو گذشت
در راه اعتلای چنان دینِ برتری

با چارصد غلام و کنیزان و ارج وقُرب
در پیش امر و حکم پیمبر چو نوکری

همراه و غم زُدای محمّد به هر طریق
آرام جان و روح و روانِ پیمبری

فرمود آن رسول که دارد بقای دین
با ذوالفقار و مال خدیجه برابری

ماه نبی غروب نمود و پیامبر
بسیار گریه کرد و به پا گشت محشری

شد نامِ سال فوت خدیجه به سالِ حزن
پیش از سه سال هجرتِ آن ماهِ سروَری...

به مناسبت وفات
#حضرت_خدیجه‌(س)
#سید_مهدی_صدرالحفاظی

@Shahrah
@Kelkestan
Forwarded From " كِلكِســتان "
[‍](http://i.fahares.com/axnegar/6K0uJHj6vyzW6z/8730807.jpg) تشنگی و اسارت از یک سو
سوی دیگر یتیمی و
تشنگی و اسارت از یک سو
سوی دیگر یتیمی و غربت
همه جمع است در یکی دختی
که نبوده به لحظه ای راحت

غنچه جایش مگر گلستان نیست؟
پس چرا در خرابه شد جایش؟
باز امّا بُوَد بر این امیّد
که ببیند مگر که بابایش

تا بگوید تمام خاطره ها
از همان عصر روز عاشورا
که چگونه ز خیمه غارت شد
آتش انداختند بر آنها

به اسارت کشیدن زنها
همره کودکان با خواری
تازیانه زدن، زمین خوردن
هیچ فردی نکردشان یاری

گفت عمه کجاست بابایم
گفت زینب که رفته او به سفر
هیچ دیگر نگفت و در کنجی
رفت و زانوی غم گرفت به بر

در همان وضع و حال، خوابش برد!
پدرش را بدید در رویا
به عجله ز خواب شد بیدار
گفت با عمّه پس چه شد بابا؟

ناله بسیار کرد و بس گریید
همه اهل خرابه بشنیدند
خبرش چون رسید سوی یزید
گفت پیشش سر بریده برند

سر خورشید را میان طبق
بنهادند در مقابل او
طفل برداشت از طبق سرپوش
دید راس بریده رو در رو

بوسه بر چهره ی پدر زد و باز
ناله بسیار و گریه سنگین کرد
گفت بابا چه کس سرت ببرید؟
صورتت را به خون که رنگین کرد؟

آه من را به کودکی چه کسی
در به در کرد و بی پدر بگذاشت؟
گفت و گو کرد با سر بابا
آنقدر تا که سر به سر بگذاشت

همه گفتند بس که گرییده
رفته از هوش شاید آن دختر
چون که رفتند، یافتند اورا
جان بداده به روی راس پدر...

#حضرت_رقیه
#سید_مهدی_صدرالحفاظی

@Kelkestan
Forwarded From " شاهـــراه "
ای خانمی که پشت و پناه برادری!
هرگز کسی ندیده شبیه تو خواهری

زیبنده است نام تو زینب ز سوی حق
یعنی که زینت پدری چون تو دختری

رخسار، همچو فاطمه؛ رفتار، چون علی
با آن حرارت و تب و تابِ پیمبری

هستی عقیله‌ی عرب و بی‌معلّمی
عالِم به دین و معرفت از سوی داوری

ای اُسوه‌ی زنان جهان مثل مادرت!
حقّا نمونه‌ای به همان خوی مادری

ای آشنا ز دوره ی مادر به واژگان!
با ریسمان و هیزم و سیلی و اخگری

آنجا که چادر از تو کشیدند دشمنان
نور خدا به روی تو گردید مِعجری

آن نطق آتشین تو در محفل یزید
غوغا به پا نمود و به پا گشت محشری

بر دوش تو دو رایتِ صبر و رضای حق
در قتل گاه و وقت اسارت، دو اختری

در پیشگاه لطف و وفای تو ای سترگ!
شرمنده شد وفا و ندارد برابری

با وسعتِ حیای تو ای مظهر وقار!
دریا نموده جلوه چو حوضِ محقری

سروِ قدت چه زود کمان شد ز غصه ها
نشناخت شوهرت که تو آن یار و همسری

در سوگت عرشیان همگی نوحه گر شدند
در غم نشست جمله‌ی گیتی سراسری...

وفات #حضرت_زینب (س)
#سید_مهدی_صدرالحفاظی

@kelkestan
@Shahrah