ای باب مهربان! ز هوای پسر بپرس
از تنگنای حملهی گرگِ خطر بپرس
خود گفتهای که وامگذاری به خویشمان
دانم یقین، ز رافت خود بیشتر بپرس
در حسرتِ وصال تو ای ماه سوختیم
از روی زردِ َهمچو منی محتضَر بپرس
در ظلمت شبانهی هجران به سر بریم
در کوچه باغِ صبح، زمان گذر بپرس
آمادهی حضور قدمگاهِ ناز توست
از طارمِ حریرِ دو دیده، خبر بپرس
تکلیف جوجههای به دامانِ آرزو
در آشیانِ باد ز مرغِ سحر بپرس
لبخند هر بنفشه تداعی کند ظهور
در مهدِ بوستان ز شاخِ شجر بپرس
نبضِ زمان زغیبتت ای نازنین نگار!
کند است از نظام قضا و قدَر بپرس
این قصّهی فِراق به پایان رسد دگر
وقت فرَج ز ایزدِ بس دادگر بپرس
#امام_زمان علیهالسّلام
#سید_مهدی_صدرالحفاظی
@Kelkestan
از تنگنای حملهی گرگِ خطر بپرس
خود گفتهای که وامگذاری به خویشمان
دانم یقین، ز رافت خود بیشتر بپرس
در حسرتِ وصال تو ای ماه سوختیم
از روی زردِ َهمچو منی محتضَر بپرس
در ظلمت شبانهی هجران به سر بریم
در کوچه باغِ صبح، زمان گذر بپرس
آمادهی حضور قدمگاهِ ناز توست
از طارمِ حریرِ دو دیده، خبر بپرس
تکلیف جوجههای به دامانِ آرزو
در آشیانِ باد ز مرغِ سحر بپرس
لبخند هر بنفشه تداعی کند ظهور
در مهدِ بوستان ز شاخِ شجر بپرس
نبضِ زمان زغیبتت ای نازنین نگار!
کند است از نظام قضا و قدَر بپرس
این قصّهی فِراق به پایان رسد دگر
وقت فرَج ز ایزدِ بس دادگر بپرس
#امام_زمان علیهالسّلام
#سید_مهدی_صدرالحفاظی
@Kelkestan