Forwarded From unknown
عمری است در سوگ تو بین خیمه‌ها جاری است
عباس بودن را چه‌زیبا آب می‌فهمد
#عباس_بن_علی
#اباالفضل
#ساقی
#تاسوعا
@drmmoradi
Forwarded From امام رضا علیه السلام
بسم‌الله الرحمن الرحیم

#تاسوعا
#السلام_علیک_یا_ابوالفضل_العباس

آب آور را زدند
ناله‌ای پیچید در خیمه که لشکر را زدند

در میانِ نخل‌ها
دستها تا شد قلم گفتند حیدر را زدند

باز هم از پشت نخل
حرمله یک چشم،خولی یک چشمِ دیگر را زدند

خورد تا رویِ زمین
دید بر دیوارِ کوچه رویِ مادر را زدند

تا که کوتاهش کنند
تیغ‌ها از سمت پا بدجور پیکر را زدند

یک نفر مو را گرفت
یک تبر محکم به پایین آمد و سر را زدند

آستین شد مویِ سر
دزدهای قافله این بار معجر را زدند

رویِ تیغِ نیزه‌ها
ابتدا عباس را و بعد اصغر را زدند

چند باری او فِتاد
باز محکمتر به رویِ نیزه حنجر را زدند

بارِ دیگر سر نماند
وای از پهلو نوکِ نیزه برادر را زدند

خواهرش با پارچه
بست سر را تا نیاُفتد حیف خواهر را زدند
@ImamRezaAS
Forwarded From فطرس مدیا
مقام حضرت عباس در اروپا

در سال 1620 میلادی برخی از مؤمنین مقداری از خاک مزار حضرت عباس(ع) را برای تبرّک و طلب شفا به #آلبانی بردند و....

#حضرت_عباس
#محرم
#تاسوعا
#اروپا

🆔️ @fotrosmediatv
Forwarded From unknown
عمری است در سوگ تو بین خیمه‌ها جاری است
عباس بودن را چه‌زیبا آب می‌فهمد
#عباس_بن_علی
#اباالفضل
#ساقی
#تاسوعا
@drmmoradi
Forwarded From کانال کتاب (yortchi) pdf
متن تعزیه بصورت نظم و نثر بحر طویل می باشد. سراینده متن، میر عزا کاشانی (عهد قاجاری) می باشد. عباس شجاع و مومن، با هدف می جنگد و شمر که عاشق دلاوریهای عباس است، از او طلب همکاری می کند!

#تعزیه
#تاسوعا
Forwarded From کانال کتاب (yortchi) pdf
متن تعزیه بصورت نظم و نثر بحر طویل می باشد. سراینده متن، میر عزا کاشانی (عهد قاجاری) می باشد. عباس شجاع و مومن، با هدف می جنگد و شمر که عاشق دلاوریهای عباس است، از او طلب همکاری می کند!

#تعزیه
#تاسوعا
Forwarded From فطرس مدیا
مقام حضرت عباس در اروپا

در سال 1620 میلادی برخی از مؤمنین مقداری از خاک مزار حضرت عباس(ع) را برای تبرّک و طلب شفا به #آلبانی بردند و....

#حضرت_عباس
#محرم
#تاسوعا
#اروپا

🆔️ @fotrosmediatv
Forwarded From " كِلكِســتان "
[‍](http://i.fahares.com/axnegar/ndkXpb8zLAbkSH/8716914.jpg) نواى كودكان بر بام گيتى 
طنين اندازِ با
نواى كودكان بر بام گيتى
طنين اندازِ بانگ العطش بود
خشنوت طاقت از كف داد، چون ديد
كه مشتى طفل در دامانِ غش بود

فرات آهسته با ناز و تبختُر
قدم در بستر جريان خود داشت
ز پيش انگار مى دانست تقدير
كه با موجى بر آب عباس بنگاشت

برادر را به لبخندى رضا كرد
كه مَشك آب بر دوش آورم زود
سرشك كودكان بنشان كه تا آب
به دست و پا در آغوش آورم زود!

فرات آماده ى ديدار گرديد
كه تاكى آن كرامت جود ريزد؟
مگر ناموسِ هستى شد دگرگون؟
كه دريا بر حريمِ رود ريزد!

درون آن شريعه پاى بنهاد
نگاه كودكان بر دست عباس
شهامت داشت يكسر گام در پيش
طبيعت جملگى سرمستِ عباس

خوشا يارى كه بر درگاه معبود
بگيرد راه خلوت خانه ى دوست
به رخصت، فرصت ديدار يابد
گذارد گام بر كاشانه ى دوست

پر از آب فراتش مشك را كرد
كه تا در خيمه آرَد سوى طفلان
نسيم شوق او شد در وزيدن
چو در سر كرد عزم كوى طفلان

ولى عباس خود سوزان جگر بود
امانش تشنگى ديگر نمى داد
كفى از آب تا سوى دهان بُرد
به ياد سروَرش يكباره افتاد

كه او لب تشنه من سيراب باشم
بُوَد دور از ادب هيهات! هيهات!
شكوهِ عالمى را تشنه بينم
زهى نامردمى هيهات! هيهات!

جوانمردى چو بر او داد گلبانگ
كف آبش به روى آب پاشيد
لبى تشنه درون رود ناگاه
ز كامش چشمه هاى آب جوشيد

فرات از شاهكار نغز عباس
ز جريان ناگهان يك لحظه افتاد
ز شيرين كارى آن يار شيرين
طبيعت از تعجب كام بگشاد

جز اين تصويرِ زيباى كرامت
جهان را كِلك، تصويرى ندارد
بر اين شه بيتِ شعر شورانگيز
سخن گنگ است و تعبيرى ندارد

فتوّت قطره از درياى جودش
عطوفت خوشه چين رأفت او
در اين دشت خروشان زمانه
جهانى هست مات از غيرت او

وفا، باشد غلامِ حلقه گوشش
ادب، طفلِ دبستانِ وفايش
بنازم كيست اين اعجوبه ى خلق؟
كه جان عالمى گردد فدايش

برون از آب آمد مشك در دست
وليكن غافل از چنگال پاييز
تمامِ همّتش، آوردنِ آب
كمين ازپيش و پس شد خصمِ خون ريز

به دست راستش زد ضربتى سخت
كه دست افتاد و مَشك امّا نيفتاد
به تيغى نيز دستِ چپ جدا شد
به دندان مشك را آهسته بنهاد

چو تير ديگرى بر مشك بنشست
جهان در پيش چشمش تيره گون شد
نمى ناليد از بى دستى خويش
ز بى آبى دلش درياى خون شد

به گوشش مى رسيد انگار از دور
ز طفلان ناله ى عباس عباس
تمامِ آرزويش رفت بر باد
در آن يك لحظه ى حسّاس عباس

عمودى ناگهان بر فرقش آمد
ز روى زين زمين عباس افتاد
ز بانگ " يا اخى اَدرِك اخاكا "
سر، آغوش حسين عباس بنهاد...

#تاسوعا
#چهار_پاره
#سيد_مهدی_صدرالحفاظی

@Kelkestan
متن تعزیه بصورت نظم و نثر بحر طویل می باشد. سراینده متن، میر عزا کاشانی (عهد قاجاری) می باشد. عباس شجاع و مومن، با هدف می جنگد و شمر که عاشق دلاوریهای عباس است، از او طلب همکاری می کند!

#تعزیه
#تاسوعا
Forwarded From سید محمد جواد سید شبیری
✍ تاسوعاء؛ روز محاصره امام و اصحاب ایشان

▪️تاسُوعَاءُ يَوْمٌ حُوصِرَ فِيهِ الْحُسَيْنُ َ عَلَيْهِ السَّلَام‏ وَ أَصْحَابُهُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ بِكَرْبَلَاءَ وَ اجْتَمَعَ عَلَيْهِ خَيْلُ أَهْلِ الشَّامِ وَ أَنَاخُوا عَلَيْهِ وَ فَرِحَ ابْنُ مَرْجَانَةَ وَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ بِتَوَافُرِ الْخَيْلِ وَ كَثْرَتِهَا وَ اسْتَضْعَفُوا فِيهِ الْحُسَيْنَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ أَصْحَابَهُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ أَيْقَنُوا أَنْ لَا يَأْتِيَ الْحُسَيْنَ َ عَلَيْهِ السَّلَام‏ نَاصِرٌ وَ لَا يُمِدَّهُ أَهْلُ الْعِرَاقِ بِأَبِي الْمُسْتَضْعَفُ الْغَرِيب‏(📚کافی، ج4، ص147).

♈️#امام_صادق علیه السلام: #تاسوعا روزی است که حسین علیه السلام و اصحابش رضی الله عنهم در کربلا محاصره شدند و سپاه شام اطرافشان را گرفتند و شترهای خود را خوابانیدند و پسرِ مرجانه و عمر بن سعد به فراوانی لشکرشان شاد شدند، و حسین صلوات الله علیه و اصحابش را تحت فشار قرار دادند و یقین کردند که یاوری برای حسین علیه السلام نمی آید و اهل عراق او را یاری نخواهند کرد. پدرم به فدای آن غریبی که [توسط ستمگران] تحت فشار قرار گرفت.
#تاسوعاء
@rejal_shobeiri