داستان #زنجير _نادر شاه

علماى #اصفهان پس از حمله اشرف #افغان به اصفهان ، وسختى هايي كه مردم تحمل نمودند ، نامه اى به مرحوم سيد #هاشم حطًاب كه از زاهدان وعلماى وقت #نجف بود ، نگاشته واز ظلم اشرف افغان نوشته و از او خواستند كه شكايتشان را به حضرت برساند. سيد هاشم به حرم مشرف شده وگريه وناله فراوان نمود! همان شب در خواب ديد كه در مجلس #امير المومنين وحسنين ع قرار دارد ، در اين هنگام حضرت #عباس ع وارد شد و زنجيرى به دست داشت كه سر ديگر زنجير به گردن #حيوان درًنده اى بسته شده است! حضرت امير ع رو به سيد هاشم كرده وفرمودند به زودى اين #حيوان شما را راحت مى كند!
تا اينكه نادر شاه در سال ١١٥٥ هجرى به نجف آمد وهنگامى كه سيد هاشم را به ديدن نادر شاه بردند ، سه بار فرياد زد
#الله اكبر!
نادر علت را جويا شد وسيد هاشم خواب را نقل كرد وگفت امروز با ديدن چشمانت ديدم همان حيوانى هستى كه به دست حضرت عباس ع بودى!
نادر شاه دستور داد كه زنجيرى بر #گردن او ببندند واو را به حرم با اين شكل ببرند! هيچكس از بيم حاضر نشد! ناگهان مردى #عرب، قد بلند با دشداشه سفيد كه هيچكس تا آن هنگام او را نديده بود جلو آمد و زنجير را گرفته ونادر شاه را به حرم آورد. وسپس آن مرد را ديگر كسى نديد! اين زنجير #طلا كه در حدود پنج متر است از آن هنگام در بارگاه حضرت باقى مانده است. سالها در خزانه بود وسپس زنجير را درون ضريح و بر روى صندوق قرار دادند. از آنجا كه اين زنجير از ديده ها پنهان بود، شايع گرديده بود كه زنجير به يغما رفته است تا اينكه حدود ٩ سال پيش با پيشنهاد بنده و در دوران #توليت حجة الاسلام والمسلمين شيخ ضياء #زين الدين ، زنجير را بر پيرامون صندوقى كه جامى گرانبها درون آن بوده وهمواره در درون #ضريح در كنار درب آن قرار داشت ، بستم كه #زائران مرد و زن حرم بتوانند آن را با ديدگان خود شاهد باشند كه از آن هنگام همچنان زنجير نادرشاه كه از طلا مى باشد به همين وضع #درون ضريح قرار دارد.

#نادر ، #ضريح ، #زنجير، #حرم، #امير المومنين،
#توليت



____________
@drhadiansarii