Forwarded From " كِلكِســتان "
✨اعياد شعبانيه (٤)✨

یازدهم روز ز شعبان ماه
شمس که تابید به وقت پگاه
از صدف افتاد یکی گوهری
نام نهادند علی‌اکبری
چهره چو مَه منطقی آرام داشت
سرو قدی در کَرَم ابرام داشت!
بر سخنش گوش هر آن کس نهاد
یاد نبی موقع صحبت فُتاد
کرد پدر چون که قیاسی ز مرگ
گفت مرا نیست هراسی ز مرگ
تا که به میدان شده با مرکبی
خلق بگفتند بیامد نبی
بود نخستین نفر از خاندان
در ره محبوب فدا کرد جان
زین غمِ بسیار حسین آب شد!
داد علی اکبر و بی‌تاب شد!

#مثنوی
#حضرت_علی_اكبر(عليه‌السّلام)
#سيد_مهدی_صدرالحفاظی

@Kelkestan
🎙صوت کتاب ارزشمند هفت_پیکر

نویسنده "نظامی_گنجوی

صدا "اسماعیل آذر (ایرانصدا)

در قرن معاصر که داستان‌هایی مثل «هری پاتر» و «ارباب حلقه‌ها» ذهن نسل جوان کشورمان را به تسخیر خود درآورده‌اند؛ بازگشت به آثار از یاد رفته ادبیات کهن فارسی، فرصتی است مغتنم، تا ما را با گنج‌های پنهان و ناشناخته‌مان آشنا کند. منظومه «هفت پیکر» سرشار از افسانه‌هایی است حماسی و عاشقانه که شیرینی و خیال‌انگیزی آن، در هر زمان و مکانی تازه و شنیدنی است!
در ۲ فایل صوتی
#ادبیات
#مثنوی
#صوتی

⬇️⬇️
Forwarded From " كِلكِســتان "
✨اعياد شعبانيه (٣)✨

پنجم شعبان که سحر باد زد
مُهرِ ولادت سرِ سجاد زد
اسبِ زمان دشتِ جهان را شکافت
حضرت سجّاد تولّد بیافت
سید و آقا شده بر ساجدین
زینت و زیور شده بر عابدین
بس که ز آذوقه به اَیتام داد
پینه به پشت و سر شانه فُتاد
یاد پدر داشت و بی تاب بود
خسته دل و بسته ی محراب بود
ماند صحیفه چواز او یادگار
خواهر قرآن شده از اعتبار

#مثنوی
#امام_سجاد(عليه‌السّلام)
#سيد_مهدی_صدرالحفاظی

@Kelkestan
نسخه خطی ارزشمند خمسه هاتفی
شیخ عبدالله خبوشانی،جامی
هاتفی جامی

#خطی
#ادبیات
#مثنوی
⬇️⬇️
کتاب ارزشمند مثنوی وصلت نامه 
 عبدالوهاب فاروقی
 (سچل سرمست)
ترجمه "قاضی علی اکبر درازی

کتابخانه خی
کتاب ارزشمند مثنوی وصلت نامه
عبدالوهاب فاروقی
(سچل سرمست)
ترجمه "قاضی علی اکبر درازی

کتابخانه خیرپور پاکستان

سال ۱۹۶۵

متن دوزبانه اردو و فارسی

#ادبیات
#اشعار
#مثنوی
⬇️⬇️
کتاب ارزشمند مثنوی از آثار طبع حاج محمدکریم خان کرمانی
محمد کریم خان کرمانی
به کوشش: عبدالرضا ابرهیمی
ناشر: چاپخانه سعادت کرمان
سال ۱۳۹۴ هجری قمری

#ادبیات
#مثنوی
⬇️⬇️
Forwarded From دعبل
#حضرت_زینب علیهاالسلام
#مثنوی

🔹چه بگویم از تو؟🔹

گفتم از کوه بگویم قدمم می‌لرزد
از تو دم می‌زنم اما قلمم می‌لرزد

هیبت نام تو یک عمر تکانم داده‌ست
رسم مردانگی‌ات راه نشانم داده‌ست

پی نبردیم به یکتایی نامت زینب
کار ما نیست شناسایی نامت زینب

من در ادراک شکوه تو سرم می‌سوزد
جبرئیلم همۀ بال و پرم می‌سوزد

من در اعماق خیالم... چه بگویم از تو
من در این مرحله لالم چه بگویم از تو

چه بگویم؟! به خدا از تو سرودن سخت است
هم علی بودن و هم فاطمه بودن سخت است

چه بگویم که خداوند روایتگر توست
تار و پود همه افلاک نخ معجر توست

روبروی تو که قرآن خدا وا می‌شد
لب آیات به تفسیر شما وا می‌شد

آمدی شمس و قمر پیش تو سوسو بزنند
تا که مردان جهان پیش تو زانو بزنند

چشم وا کردی و دنیای علی زیبا شد
باز تکرار همان سورۀ «اَعطینا» شد

عشق عالم به تو از بوسه مکرر می‌گفت
به گمانم به تو آرام پیمبر می‌گفت:

بی‌تو دنیای من از شور و شرر خالی بود
جای تو زیر عبایم چقدر خالی بود

#سیدحمیدرضا_برقعی

@deabelnews
مثنوی مولوی. مونیخ.سده۸
Forwarded From " كِلكِســتان "
چون رمضان راه به نیمه رساند
غنچه‌ی باغی به ولایت نشاند!
شب، مَه و با خیل همه اختران
بر سرشان خیمه زده افسران
باغِ فلک کرده مزیّن تمام
گشته خبر دار هم از احترام
تا به جهان باز کند دیده اش
مَه خجل از روی پسندیده اش
سبطِ نبی در بغل او نشست
جایگهی طاهر و نیکو نشست!
نام حسن، خلقت و رویش حسن
کار حسن، خصلت و خویش حسن
حجّتِ حقّی حسن مجتبی
چهارمین عصمتِ آلِ عَبا
زاده ی دو بحری و از آن دو عین
لولوء تو هستی و مرجان حسین
فاطمه، جانِ نبوی مادر است
آن شَهِ والا، پدرت حیدر است!
ای که تو در بین همه اهل بیت
هست کریمی ز تو عنوان و صیت
خوانِ ضیافت که بگسترده اند
سهمِ کرامت ز تو آورده اند!
سهم پیمبر ز چنین خوانِ عام
رحمت حق آمده، احسان تمام
حیدر از آن سهم عدالت گرفت
عدل علی حکم شهادت گرفت
فاطمه را سهم دگر داده اند
ناظرِ این سفره بگردانده اند!
تا چه کسی بر سرِ سفره نشست
لیست ز حُضّار گرفته به دست
سهم حسین است شهادت از آن
پنج تنِ آلِ عبا نزد خوان
حضرت مهدی شده خود میزبان
از طرف صاحبِ این ماه و خوان
سهم یکایک همه دیگر امام
از سرِ این سفره بیامد تمام
صلح حسن، بیرق رنگ سفید
پرچم سرخ، آنِ حسین شهید
هر دو چه در حال قعود و قیام
در رهِ اِحیای تشیّع، امام
صلح تو کمتر نبُوَد از قیام
طاعت ربّ است تو را در مَرام
حقِّ تو بگرفت معاویّه، آه!
با همه دوز و کلک، آن روسیاه
با دِرم و زر همه یاران خرید
چاره نبودت که به صلحت رسید
باز نشد ختمِ مصیبت به این
کرده بر او حمل، چنان و چنین
مادر خود دیده کتک خورده است
ناکس از او مِلک فَدَک برده است
دیده درِ خانه که آتش گرفت
مادرش از ضربه ی در، غش گرفت
دیده پدر را که به مسجد کشان
برده و بر دست و بدن، ریسمان
با تو چه کرد آن زنِ پیمان شکن!
همسر تو بود؛ ولی اهرِمن!
حقِّ تو در همسریش عاقبت
داد به آن حاکمِ شیطان صفت
زهر خورانیده و مسموم کرد
گشت از آن جسم و روانش به درد
باز پس از آنکه شهادت بیافت
دیو زنِ دیگری آنگه شتافت
گفت که بر جسم تو بارانِ تیر
کرده نشان تا که شود چون کویر
ای که تو مظلومترین حجّتی!
بر دل من مانده عجب حسرتی!
کرد خراب آن مَلِک بد گُهر
بارگهت وان سه امام دگر
تا که به امروز ندارد چراغ
گر چه مَزار تو بُوَد بِه ز باغ
کس نتوانست زیارت کند
در حَرَمت عرضه ی حاجت کند
لیک چو مهدی بنماید ظهور
حق به در آرد همه شان از قبور
آورَد او تیغ برون از نیام
گیرد از آن ددصفتان انتقام
جانِ جهان است در آن روز امیر
در صفِ واحد همه شاه و فقیر
کاش در آن مرحله رجعت کنیم
همرهِ او آمده، بیعت کنیم‌...

#امام_مجتبی(علیه‌السّلام)
#سید_مهدی_صدرالحفاظی
#مثنوی

@Kelkestan
کتاب ارزشمند بانگ نای

عنوان مجموعه ای از داستان های مثنوی مولوی به انتخاب محمد_علی_جمالزاده که در سال ۱۳۳۷ به چاپ رسیده است.


#ادبیات
#مثنوی
#اشعار
#داستان
#بانگ_نای
⬇️⬇️