Forwarded From دعبل
#دورهء_محرم
#حضرت_علی_اکبر_علیه_السلام
#سید_رضا_موید

اي رخ تو مطلع الانوار حُسن!
خال لبت نقطه‌ء پرگار حُسن

بزم وفا را رخ ماه تو شمع
خوبي خوبان جهان در تو جمع

اي شجر علم و حيا را ثمر!
وي پسر شير خدا را پسر!

اشبه مخلوق به پيغمبري
يوسف ليلا، علیِ اكبري

آينه‌ء صبر و كمال حسين
نور دل فاطمه را نور عين

خلقت و خُلقت چو رسول انام
تربيت‌آموخته از دو امام

قافله‌سالار شهادت، حسين
روح مناجات و عبادت، حسين

گفت نظر بر رخ اكبر كنيم
ياد چو از روي پيمبر كنيم

پاك‌تر از جان مَلَك، جان توست
خون خدا در رگ و شريان توست

نخل وجودت به كرم، بارور
قصّه‌ء حُسنت همه جا مُشتهر

شاخ و بُنت از شجر طيبات
برگ و برت معدلت و مَكرُمات

حضرت سجّاد، امام امم
گفت: فدايت پدر و مادرم!

هر كه تو را مدح و ثنا گفته است
درّ سخن در صفتت سفته است

بعد حسين آن به دو عالم، امام
بر تو فرستاده درود و سلام

باغ شرف از نفست گل كند
عشق، به نام تو توسّل كند

حُسن حسن، جلوه‌ء زيبايي‌ات
علم علي، شاهد دانايي‌ات

هر كه بديد آن رخ چون ماه را
كرد زيارت نبي الله را

گوهر پرورده‌ء درياي عشق
يوسف و بازار تو صحراي عشق

فاطميان را تو شُكوه ابد
هاشميان را تو گل سرسبد

آينه‌ء لم يزلي، يا علي!
جان حسين بن علي، يا علي!

صبحِ قيامت‌اثرِ كربلا
روز وفا بر سر قالوا بلا

چون ورق سرخ سحر باز شد
با نفس گرم تو آغاز شد

خواست مؤذّن كه صلا بر دهد
نغمه‌ء تكبير اذان سردهد

گفت حسينش بنشين مرحبا!
اي پسرم! خيز علي جان! به پا

خيز و تو امروز اذان ساز كن
دفتر ايثار مرا باز كن

وه! كه اذان تو در آن جا چه كرد!
با دل ذرّيه‌ء زهرا چه كرد!

ليلي حُسن قِدَمت، مست ناز
اهل نظر را نظرت كارساز

خلقت تو نورُ علي نور شد
يك نظرت بارقه‌ء طور شد

بود عصايي كه به دست كليم
با همه اعجاز كريم و رحيم،

شاخه‌اي از نخله‌ء طور تو بود
وآن يد و بيضاش ز نور تو بود

طور مناجات تو شمشير بود
وآن شجر طور تو از تير بود

اي لبت از مُهر عطش، داغ‌تر!
وز عرق شرم، رخت باغ‌تر

جان تو پرورده‌ء جان حسين
بر دهنت جاي لبان حسين

اين‌ كه تو را عشق، زبردست كرد
بوسه‌ء گرم پدرت مست كرد

عرشي و گرديده نگون روي خاك
جان جهان با بدن چاك چاك

اي قلم از شرح كمالت خجل!
با تو فتاده ست سر و كار دل

قبله‌ء امّيد دلم روي توست
كعبه‌ء شش گوشه‌ء من كوي توست

اي شده مدفون به جوار پدر!
وي به حسين از همه نزديك‌تر!

جلوه‌ء اخلاص، سراپاي توست
زير قدم‌هاي پدر، جاي توست

اي سر من خاك قدم‌هاي تو!
مُهر دلم مهر و تولّاي تو

با نظر لطف ثنايم بخوان
باز سوي كرببلايم بخوان

اي به جگرگوشه‌ء زهرا جگر!
باز نگيري ز «مؤيّد» نظر



🔹@deabelnews
Forwarded From دعبل
#دورهء_محرم
#امام_حسین_علیه_السلام
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#محمد_رضا_یاسری

زهی حسین و زهی کار جاودانهء او
زهی سری که بساید بر آستانهء او

چه مرد بود، که شد مایهء نجات بشر ؟
چه بحر بود، که پیدا نشد کرانهء او؟

به سر بلندی و عزت شهید گشت ولی
به زیر بار مذلت نرفت شانهء او

به هر زمانه زمین وامدار همت اوست
خوشا کسی که نگردد کهن زمانهء او

اگرچه دشمن بدکیش،سوخت خیمه‌گهش
ببین که دردل هردوست ، هست خانهء او

سرش به عرشهءنی رفت ودرخرابهء شام
به خاک رفت تن پاک نازدانهء او

تن رقیه شد از ضرب تازیانه کبود
که روسیاه شود دشمن از نشانهء او

بهانهء پدرش بُرد در کنار پدر
چه جانگداز بود قصه و بهانهء او

بگو به ظالم غافل، که خانمان سوزست
دم ستم‌زده و نالهء شبانهء او

یزید را اثری چون ثمود و عاد ، نماند
که شد به باد فنا تخت ظالمانهء او

ستم نماند و ستمگر به لعن دائم ماند
«چمن»ببین که چه شد لشکر و خزانهء او


🔹@deabelnews
Forwarded From دعبل
#دورهء_محرم
#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها
#مصیبت

مورخ خبیر و ناقد بصیر عماد الدین حسن بن علی بن محمد طبری، معاصر خواجه نصیر الدین طوسی، در کتاب پر ارج کامل بهایی نقل می کند که زنان خاندان نبوت علیهم السلام در حال اسیری حال مردانی را که در کربلا شهید شده بودند بر پسران و دختران ایشان پوشیده می داشتند و هر کودکی را وعده می دادند پدر تو فلان سفر رفته است باز می آید تا ایشان را به خانه ی یزید(لعنه الله علیه)آوردند. دخترکی بودسه یا چهار ساله شبی از خواب بیدار شد و گفت پدر من حسین علیه السلام کجاست؟ این ساعت او را در خواب دیدم، سخت پریشان بود، زنان و کودکان جمله به گریه افتادند و فغان از ایشان برخاست. یزید(لعنه الله علیه)خفته بود از خواب بیدار شد و از ماجرا سؤال کرد خبر بردند که ماجرا چنین است. آن لعین گفت بروند سر پدر را بیاورند و در کنار او نهند، پس آن سر مقدس را بیاوردند و در کنار آن دختر نهادند. پرسید این چیست؟گفت سر پدر توست آن دختر بترسید و فریاد برآورد و رنجور شد و جان به حق تسلیم کرد.(۱)

عمادالدین طبری این کتاب کم نظیر را در سال ۶۷۵ هجری قمری تألیف کرده و در نگارش آن از منابع با ارزش فراوانی استفاده نموده که متأسفانه اغلب آنها به دست ما نرسیده است. برخی در کشاکش روزگار از بین رفته و برخی دیگر به دست دشمنان اهل بیت طعمه ی حریق شده است.

مرحوم محدث قمی می نویسد: کتاب کامل بهایی نوشتهء عماد الدین طبری؛ شیخ عالم ماهر، خبیر متدرب، نحریر متکلم، جلیل محدث نبیل و فاضل فهّامه کتابی پرفایده است که در سنهء ۶۷۵ هجری قمری تمام شده و قریب به ۱۲ سال همت شیخ مصروف بر جمع آوری آن بوده اگر چه در اثناء آن چند کتاب دیگر را تألیف کرده است سپس می گوید: از وضع آن کتاب معلوم می شود که نسخ اصول و کتب قدمای اصحاب نزد او موجود بوده است.آنگاه اشاره می کند که یکی از آن منابع از دست رفته،کتاب پر ارج الهاویه در مثالب معاویه است که تألیف قاسم بن احمد بن مأمونی از علمای اهل سنت می باشد و عماد الدین طبری سر گذشت این دختر سه ساله را از آن نقل کرده است.(۲)

📚منابع:

۱: علاّ مه عمادالدین حسن، بن علی بن محمد طبری، کامل بهائی، ج۲، ص۱۷۹

۲: فوائد الرضویه، ص۱۱۱.

@deabelnews
Forwarded From دعبل
#دورهء_محرم
#حضرت_عبدالله_علیه_السلام
#غلامرضا_سازگار

شمع‌ها از پای تا سر سوخته
مانده یک پروانهء پرسوخته

نام آن پروانه عبدالله بـود
اختری تابنده‌تر ازماه بود

کرده ازاندام لاهوتی خروج
یافته تا بامِ «أوْأدنی» عروج

خون پاکش زاد و جانش راحله
تار مویش عالمی را سلسله

صورتش مانند بابا دلگشا
دست‌های کوچکش مشکل‌گشا

رخ چو قرآن چشم و ابرو آیه‌اش
آفتاب آیینه‌دار سایه‌اش

مجتبایی باحسین آمیخته
بر دو کتفش زلف قاسم ریخته


از درون خیمه همچون برق آه
شـد روان باناله سوی قتلگاه

پیش رو عمّو خریدارش شده
پشت سر عمه گرفتارش شده

بر گرفته آستینش را به چنگ
کای کمر بهر شهادت بسته تنگ!

ای دوصد دامت به پیشِ رو مرو
این همه صیاد و یک آهو مرو

کودک ده ساله ومیدان جنگ؟
یک نهال نازک و باران سنگ؟

دشمن اینجا گر ببیند طفلِ شیر
شیر اگر خواهد، زند او را به تیر

تو گل و صحرا پر از خار وخس ست
بهر ما داغ علی‌ اصغر بـس ست

با شهامت گفت آن ده ساله مرد
طفل ما هرگز نترسد از نبرد

بی‌ عمو ماندن همه شرمندگی ست
با عمو مردن کمال زندگی ست

تشنگی با او لب دریا خوش ست
آب اگر او تشنه باشد آتش ست

بوده از آغاز عمرم انتظار
تا کنم جان در ره جانان نثار

جان عمه بود و هستم را مگیر
وقت جانبازی ست دستم را مگیر

عمه جان درتاب و تب افتاده‌ام
آخر ازقاسم عقب افتاده‌ام

ناله‌ای با سوز و تاب و تب کشید
آستین ازپنجهء زینب کشید

تیر گشت و قلب لشکر را شکافت
پر کشید و جانب مقتل شتافت

دید قاتل در کنار قتلگاه
تیغ بـگْرفته به قصدِ قتلِ شاه

تا نیاید دست داور را گزند
کرد دست کوچک خود را بـلند

درهوای یاری دستِ خدا
دست عبدالله شد از تن جدا

گفت نه تنها سر و دستم فدات
نیستم کن ای همه هستم فدات!

آمدم تا در رهت فانی شوم
در منای عشق قربانی شوم

کاش می‌بودم هزاران دست و سر
تا برای یاری‌ات می‌شد سپر

قطره‌ گرخون گشت، دریا شاد باد
ذره‌ گر شد محو، مهرآباد باد

توسلامت، گرچه ما را سر شکست
دست ساقی باز اگر ساغر شکست

ای همه جان‌ها به قربان تنت
دست عبدالله وقف دامنت

چون به پاس دست حق از تن جداست
دست ماهم بعد از این دستِ خداست

هر که در ما گشت فانی ما شود
قطره دریایی چو شد دریا شود

تا دهم بر لشکر دشمن شکست
دست خود راچون عَلم گیرم به دست

با همین دستم تو را یاری کنم
مثل عبّاست علمداری کنم

بود در آغوش عمّش ولوله
کز کمان بشتافت تیرِ حرمله

تیر زهرآلود با سرعت شتافت
چون گریبان حنجر او را شکافت

گوشهء چشمی به عمّو باز کرد
مرغ روحش از قفس پرواز کرد

با گلوی پاره در دشت قتال
شه تماشا کرد و او زد بال بال

همچو جان بگْرفت مولا در برش
تازه شد داغِ علیِّ‌‌ اصغرش

گریهء ما مرهمِ زخمِ تنش
اشک«میثم»باد وقفِ دامنش

🔹@deabelnews
Forwarded From دعبل
#دورهء_محرم
#حضرت_عبدالله_علیه_السلام
#سید_رضا_مؤید

سلام باد به عبدالَّه! آن صغير دگر
كه بود در صدف كربلا، يكي گوهر

تمام نور كه بُد، نور ديده‌ء زهرا
تمام حُسن كه بودش، حَسَن يگانه پدر

تمام عشق كه شد كشته، در برِ معشوق
تمام دل كه نكرد او، جدايي از دلبر

بنازم آن همه غيرت! كه هم‌چو پروانه
به گِرد شمع وجود حسين، مي‌زد پر

چو ديد غربت عمّ بزرگوارش را
به قتلگاه درآمد ز دامن مادر

عدو چو تيغ برآورْد، بهر قتل حسين
به پيش تيغ عدو، دست خويش، كرد سپر


بريد دستش و هرگز دل از عمو نبُريد
كه شد به دامن عمّ غريبِ خويش، شهيد


🔹@deabelnews
Forwarded From دعبل
#دورهء_محرم
#حضرت_علی_اکبر_علیه_السلام
#محمد_جواد_غفورزاده

الا! که نور و صفا آفتاب از تو گرفت
ستاره سرعت سیر و شتاب از تو گرفت

به جلوه‌های جمال توماه خیره شده ست
شکوه وحی در آئینه‌ات ذخیره شده ست

تو عطر گلشن یاسین، شکوفۀ یاسی
تو با پیامبر عشق، اَشبَهُ النّاسی

به یک کرشمۀ چشم تو عقل مفتون شد
به یک نگاه تو لیلای عشق مجنون شد

نگاه گرم تو باغ بنفشه‌کاری بود
در آبشار صدای تو، وحی جاری بود

کسی به جزتو کجا حُسن مهرپرور داشت؟
ملاحتی که تو داری فقط پیمبر داشت

الا که سرو خرامان‌تر از تو، باغ ندید
کسی که روی تو را دید، درد و داغ ندید

تو بازتاب سپهر چهار معصومی
تو سایه‌پرور مهر چهار معصومی

تجلّیات یقینت به اُوج می‌زد اُوج
امید در دل و جان تو موج می‌زد موج

ظهور وجلوۀ ایمانِ مطلق ازتو خوش‌ست
ترانۀ«اَوَالَسنا عَلَی الحَق»از توخوش ست

همین که منطق تو منطق رسول خداست
حساب حُسن تو ازدیگران همیشه جداست

بلاغت از سخنت می‌چکد گلاب‌صفت
و گرمی از نفست خیزد آفتاب‌صفت

کسی به کوی وفاچون تو راست‌قامت نیست
که قامتی که تو داری کم از قیامت نیست

حسین محو تماشای راه رفتن توست
مرو که خون تماشائیان به گردن توست


بخوان که بدر به پابوس تو هلال شود
بگو که محو اذان گفتنت بِلال شود

بزن رکاب به نرمی به اسب خویش، مباد
ز رفتن تو پرستو شکسته بال شود

بگو عُقاب برو تندتر خدا نکند
که خون ناحق پروانه پایمال شود

بگرد، تا که برآرم ز شب پرستان گرد
بچرخ، تا که مرا نوبت وصال شود

زبان به کام من از تشنگی گرفت آتش
به خیمه سر بزنم باز اگر مجال شود


بیا به صحبت اوّل به دوست برگردیم
به آن چه عشق خریدار اوست برگردیم

الا که نور و صفا آفتاب از تو گرفت
ستاره سرعت سیر و شتاب از تو گرفت

تو دل فریب تر از حُسن عافیت سوزی
تو در جهاد حیات و عقیده پیروزی

به کاروان شهادت دلیل، یعنی تو
شهید اوّل نسل خلیل، یعنی تو

تو را حسین عقیق زبان به کام گذاشت
حساب عاشقی‌ات را کنار جام گذاشت

تو لب به چشمۀ آب حیات تر کردی
فدای حجّ وداعی که با پدر کردی

به احترام تو زینب طواف کرد آنجا
به زخم سینۀ خود اعتراف کرد آنجا

کسی که ناز تو را با دو چشم مست کشید
پس از فَراق تو از هرچه بود دست کشید

قسم به گردش چشمت قسم به لیل و نهار
زمین به دور تو گردید بیست و پنج بهار

جوانی‌ات گل پا در رکاب این چمن ست
سرشک دیدۀ زینب گلاب این چمن ست

جوانی تو سپر شد که شب سحر گردد
که خودنگر به خود آید خدا نگر گردد

جوانی تو سپر شد که عشق زنده شود
حدیث دُر یتیم دمشق زنده شود


الا که گردش تو در مدار حق طلبی ست
تو زمزمی وجهان درکمال تشنه لبی ست

تبارک الَّه از آن خلقت پیمبروار
که حُسن خلق تو آئینهء خصال نبی ست

بگو جمال جمیل تو را نگاه کند
کسی که عاشق روی پیمبر عربی ست

شجاعت تو علی‌گونه بود روز نبرد
شهامت تو نشان نماز نیمه شبی ست

به عزّت تو و گل‌های کربلا سوگند
که خال کُنج لبت مُهر هاشمی نسبی ست

«هزارمرتبه شستم دهان به مشک و گلاب
هنوز نام تو بُردن نشان بی‌ادبی ست»


قسم به آینه ها نور مشرقینی تو
سفیرعشق، علی اکبر حسینی تو


🔹@deabelnews
Forwarded From دعبل
#دورهء_محرم
#حضرت_علی_اصغر_علیه_السلام
#سید_رضا_موید

کیست اصغر؟ اکبر آیات حق
کوچک و گویاترین مرآت حق

کوکب نزدیکتر با ماه اوست
نقطهء پرگار آل الله اوست

نخله ای خون خدا در ساقه اش
کعبه اما پرده اش قنداقه اش

شیر خواری ملک هستی را کفیل
هم خلیل و هم ذبیح بن خلیل

شیرخوار و شیر گردون رام او
حجت کبری و اصغر نام او

آفتاب عشق را مهپاره اوست
مظهر آیات در گهواره اوست

کودکی، نور خدا را نور عین
کودکی، گهواره‌جنبانش حسین

کودک و گهواره اش دست زمین
رشتهء قنداقه اش حبل المتین

از تمام کودکان معصوم تر
در شهیدان از همه مظلوم تر

کربلا عرش سریر اصغرست
روز عاشورا غدیر اصغرست

زان علی حق کرد نعمت را تمام
زین علی گردید تکمیل قیام

زان علی قرآن بلند آوازه شد
زین علی دین خدا شیرازه شد

آن علی با این علی یک گوهرند
آن پدر با این پسر یک مظهرند

روح ایمانند کوچک یا بزرگ
هر دو قرآنند کوچک یا بزرگ

حاجی و حج را بلا گردان شده
در منای عشق خود قربان شده

در میان عاشقان روی دوست
هر کسی محرم شوددر کوی اوست

حج او جز رنج چندین گام نیست
چند ساعت بیش در احرام نیست

لیک اصغر را که جان در کام بود
در حرم شش ماه در احرام بود

هر کسی در انتظار شام قدر
چشم دارد تا رسد ایام قدر

او ز بس مجذوب دلدار آمده
لیلة القدرش به دیدار آمده

گریه اش بر خصم راه چاره بست
چون کمر در سنگر گهواره بست

باغ عصمت را ز خونش رنگ کرد
با سلاح بی زبانی جنگ کرد

کوچکی ای نور چشم فاطمه!
تا به دامانت رسد دست همه!

ای بهشت آرزوها را کلید!
نام تو قفل دل ما را کلید!

سالک در منزل و واصل تویی!
قاضی الحاجات اهل دل تویی


🔹@deabelnews
Forwarded From دعبل
#دورهء_محرم
#حضرت_علی_اصغر_علیه_السلام
#علی_انسانی

ای از تَبار آینه‌ها، گَرد کوی تو!
وی آبِ روی کوثر و تَسنیم، جوی تو!

کار بزرگ کرده ز بس دست کوچکت
شد دست‌ها دراز ز هر سو، به سوی تو

سوسن که صد زبان شده، اقرار می‌کند
باغِ گلِ همیشه بهارست، روی تو

تو اصغریّ و اکبر عشّاق روزگار
صد میکده خراب، به پای سبوی تو

گوشی که بود محرم اسرار، می‌شنید
در «های‌های»گریه‌ءتو، «هوی‌هوی» تو

می‌دیدیاس حلق تو، بوسیدنی شده ست
پیکان دوید و بوسه رُبود از گلوی تو


🔹@deabelnews
Forwarded From دعبل
#دورهء_محرم
#حضرت_علی_اکبر_علیه_السلام
#غلامرضا_سازگار

گمان مدار که گفتم برو دل از تو بریدم
نفس شمرده زدم همرهت پیاده دویدم

محاسنم به کف دست بودواشک به چشمم
گهی به خاک فتادم گهی ز جای پریدم

دلم به پیش توجان درقفات،دیده به قامت
خدای داندودل شاهدست من چه کشیدم

دو چشم خود بگشا و سؤال کن که بگویم
ز خیمه تا سر جسم تو من چگونه رسیدم

ز اشک دیده لبم ترشدآن زمان که به خیمه
زبان خشک تو را در دهان خویش مکیدم

نه تیغ شمر مرا می کشد نه نیزهء خولی
زمانه کشت مرا لحظه ای که داغ تو دیدم

هنوز العطشت می زد آتشم که ز میدان
صدای یا أبتای تو را دوباره شنیدم

سزد به غربت من هر جوان و پیر بگرید
که شد به خون جوانم خضاب موی سفیدم

کنار کشتهء تو با خدا معامله کردم
نجات خلق جهان را به خون‌بهات خریدم

بگوبه نظم جهانسوز"میثم"این سخن ازمن
که دست ازهمه شستم رضای دوست خریدم


🔹@deabelnews
Forwarded From دعبل
#دورهء_محرم
#حضرت_علی_اکبر_علیه_السلام
#محمد_جواد_غفورزاده

الا! که نور و صفا آفتاب از تو گرفت
ستاره سرعت سیر و شتاب از تو گرفت

به جلوه‌های جمال توماه خیره شده ست
شکوه وحی در آئینه‌ات ذخیره شده ست

تو عطر گلشن یاسین، شکوفۀ یاسی
تو با پیامبر عشق، اَشبَهُ النّاسی

به یک کرشمۀ چشم تو عقل مفتون شد
به یک نگاه تو لیلای عشق مجنون شد

نگاه گرم تو باغ بنفشه‌کاری بود
در آبشار صدای تو، وحی جاری بود

کسی به جزتو کجا حُسن مهرپرور داشت؟
ملاحتی که تو داری فقط پیمبر داشت

الا که سرو خرامان‌تر از تو، باغ ندید
کسی که روی تو را دید، درد و داغ ندید

تو بازتاب سپهر چهار معصومی
تو سایه‌پرور مهر چهار معصومی

تجلّیات یقینت به اُوج می‌زد اُوج
امید در دل و جان تو موج می‌زد موج

ظهور وجلوۀ ایمانِ مطلق ازتو خوش‌ست
ترانۀ«اَوَالَسنا عَلَی الحَق»از توخوش ست

همین که منطق تو منطق رسول خداست
حساب حُسن تو ازدیگران همیشه جداست

بلاغت از سخنت می‌چکد گلاب‌صفت
و گرمی از نفست خیزد آفتاب‌صفت

کسی به کوی وفاچون تو راست‌قامت نیست
که قامتی که تو داری کم از قیامت نیست

حسین محو تماشای راه رفتن توست
مرو که خون تماشائیان به گردن توست


بخوان که بدر به پابوس تو هلال شود
بگو که محو اذان گفتنت بِلال شود

بزن رکاب به نرمی به اسب خویش، مباد
ز رفتن تو پرستو شکسته بال شود

بگو عُقاب برو تندتر خدا نکند
که خون ناحق پروانه پایمال شود

بگرد، تا که برآرم ز شب پرستان گرد
بچرخ، تا که مرا نوبت وصال شود

زبان به کام من از تشنگی گرفت آتش
به خیمه سر بزنم باز اگر مجال شود


بیا به صحبت اوّل به دوست برگردیم
به آن چه عشق خریدار اوست برگردیم

الا که نور و صفا آفتاب از تو گرفت
ستاره سرعت سیر و شتاب از تو گرفت

تو دل فریب تر از حُسن عافیت سوزی
تو در جهاد حیات و عقیده پیروزی

به کاروان شهادت دلیل، یعنی تو
شهید اوّل نسل خلیل، یعنی تو

تو را حسین عقیق زبان به کام گذاشت
حساب عاشقی‌ات را کنار جام گذاشت

تو لب به چشمۀ آب حیات تر کردی
فدای حجّ وداعی که با پدر کردی

به احترام تو زینب طواف کرد آنجا
به زخم سینۀ خود اعتراف کرد آنجا

کسی که ناز تو را با دو چشم مست کشید
پس از فَراق تو از هرچه بود دست کشید

قسم به گردش چشمت قسم به لیل و نهار
زمین به دور تو گردید بیست و پنج بهار

جوانی‌ات گل پا در رکاب این چمن ست
سرشک دیدۀ زینب گلاب این چمن ست

جوانی تو سپر شد که شب سحر گردد
که خودنگر به خود آید خدا نگر گردد

جوانی تو سپر شد که عشق زنده شود
حدیث دُر یتیم دمشق زنده شود


الا که گردش تو در مدار حق طلبی ست
تو زمزمی وجهان درکمال تشنه لبی ست

تبارک الَّه از آن خلقت پیمبروار
که حُسن خلق تو آئینهء خصال نبی ست

بگو جمال جمیل تو را نگاه کند
کسی که عاشق روی پیمبر عربی ست

شجاعت تو علی‌گونه بود روز نبرد
شهامت تو نشان نماز نیمه شبی ست

به عزّت تو و گل‌های کربلا سوگند
که خال کُنج لبت مُهر هاشمی نسبی ست

«هزارمرتبه شستم دهان به مشک و گلاب
هنوز نام تو بُردن نشان بی‌ادبی ست»


قسم به آینه ها نور مشرقینی تو
سفیرعشق، علی اکبر حسینی تو


🔹@deabelnews